X
تبلیغات
دل نوشته هاي مرد تنهاي شب
داغونم!!!

+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 28 مرداد1392 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |
عجب تولدی بود!!!!!!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در جمعه 24 خرداد1392 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |
امروز این وبلاگ یک ساله شد فقط همین!

همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی
تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی
همین خوبه که آرومی و حس می کنی آزادی
که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی
واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری
به یادشون که میفتی واسه من وقت می ذاری
همین خوبه
همین خوبه
همین خوبه!!!

+ نوشته شده توسط r در یکشنبه 15 بهمن1391 و ساعت 10:2 بعد از ظهر |
سلام

اين چند وقت كه يه پست درست و حسابي نذاشتم علتش نداشتن اينترنت بود كه هنوزم ادامه داره و الانم با ديالاپ مينويسم اين پستو كه برميگرده به تغيير سرور و اينكه شركت قبلي حاضر نيست خدماتشو از خط ما جمع كنه و شركت جديد هم مدام ميگه تا اونا جمع آوري نكنن امكان خدمات رساني وجود نداره كه واقعآ تو دور تسلسل مسخره اي گير كردم!و اينكه چقدر دلم ميخاست تو اين روزا تمام خاطراتمو اينجا ثبت كنم ولي نشد

پاييز براي من تا آخر عمرم يادآور عاشقانه ها و زجر جدايي و دل كندنه و روزهاي ابري و دلگيرش واقعآ راه نفسو برام تنگ ميكنه و شهري كه روزگاري عاشقش بودم ولي وقتي هرجايي كه ميرم ياد خاطره اي مي افتم و قلبم تير ميكشه ديگه نميتونم عاشقش باشم و 28 آبان ماه و آخرين پيام براي جدايي!

اين روزها به حد مرگ دلم ميگيره وقتي ياد خاطراتمون مي افتم ياد آرزوهاي رفته بر باد ياد اينكه بيشتر از يك ساله نديدمش ياد آزمون وكالت كه خيلي راهت از دست دادم و كلآ مسير زندگيمو عوض كرد ياد چشمهاي مادرم كه پر اشك شد اما نباريد!

اين روزا دلم بدجور هواتو كرده بود،دوست داشتم براي يك بارم كه شده از دور ميديدمت آخه بعد اون بار كه تو اون فرهنگسراي لعنتي به بهانه دفتر شعرهات همديگرو ديديم ديگه نديدمت!تو اين مدت چندين و چند بار بهم اس دادي گفتي عوض شدي تغيير كردي ولي با چنتا اس ام اس باز پتمون رفت رو آب!يادته روزاي جشن خاهرم چقد اس دادي ولي من جواب نميدادم و دست آخر قسمم دادي و منم جواب دادم كه سرم شلوغه ولي نگفتم براي چي كه دلت نگيره و تو گفتي راحت شدم و ديگه مزاحمت نميشم ولي باز هم بهم اس دادي تا بار آخر كه قشم بودم و اس دادي و من تصميم گرفتم هيچ وقت بهت جواب ندم مثل همون تصميم كه 25فروردين بعد كنكور دكترا گرفتم كه ديگه نيام دم خونتون و تا حالا رو تصميمم هستم ولي بايد اعتراف كنم اگه اين روزا اس ميدادي نميتونستم جواب ندم!

چقد زود گذشت اين مدت و چقدر سخت!

چه شبهايي كه تا صيح به ياد خودمون بودم و اشكام بي اختيار اومدن و سعي كردن آتيش دلمو خاموش كنن

همه قرضام تقريبآ صاف شد،گوشي بهتر گرفتم ديگه دغدغه پول ندارم تمام تلاشمو ميكنم تو ترم هفتم يعني تا آخر اين سال پايان ناممو دفاع كنم و برم دنبال بقيه كاراي نصفه موندم ولي پير شدم!

ميخاستم عنوان اين پستو بذارم پست آخر ولي پست آخر اين وبلاگ رو روزي مينويسم كه فقط خودم ميدونم كي هست،شايد خيلي دور شايدم خيلي نزديك ولي فقط يه پست!

در آخر اين ترانه محسن يگانه رو مينويسم كه اين چند وقته همش تو گوشم بوده و حرف دل منه بخصوص بيت آخرش!


حرفامو میشنوی از لابلای شعر

اینجوری بهتره

اما بدون هنوز

شبهام بدون اشک محال بگذره


بودی کنار من اما چه سوت و کور

من بودمو خودم

با این همه ولی

از گوشه گیریات خسته نمیشدم


تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمیزدی

با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی


از چی برات بگم

وقتی نگفته هام با من آجین شده

حس میکنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده


روزا که میگذرن

اما محاله که

حسم عوض بشه

آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه


امشب قراره که با خاطرات تو

بازم بشینمو باز دردو دل کنم

با کاغذای شعر

صبحو ببینمو

غرق خودم بشم
 

با قطره های اشک

رو کاغذای خیس

این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست!!!

+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 29 آبان1391 و ساعت 4:54 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 29 آبان1391 و ساعت 3:43 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 29 آبان1391 و ساعت 3:13 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 29 آبان1391 و ساعت 3:2 قبل از ظهر |
...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 29 آبان1391 و ساعت 2:48 قبل از ظهر |
شبها خابم نمیبرد

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی لبم

بی انصاف محکم زدی

جایش مانده است!

+ نوشته شده توسط r در جمعه 26 آبان1391 و ساعت 4:33 قبل از ظهر |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در چهارشنبه 24 آبان1391 و ساعت 2:0 قبل از ظهر |
هی فلانی...

رفتن حق همه آدماست...

فقط خاستم بدانی...

اگر مانده بودی پاییز هم قشنگ بود!!!

+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 22 آبان1391 و ساعت 4:53 قبل از ظهر |
باران می آید و ما تا فرصتی،فرصت سلامی دیگر خانه نشین میشویم...
+ نوشته شده توسط r در شنبه 20 آبان1391 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |

تازه خواستم پـر بگیـرم که شکستی بالمو

تو که جای زانوهام نیستی بفهمی حالمو...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط r در جمعه 19 آبان1391 و ساعت 4:2 قبل از ظهر |
هی میام این صفحه رو باز میکنم و مینویسم و مینویسم و بعد پاکش میکنم!حتی دستم نمیره ثبت موقتش کنم!!!

با این حال و هوایی که من این ماه دارم چند روز پیش باز زلزله اومد و واقعآ گند بالای گند شد نمیتونم حسمو بیان کنم یه چیزی تو مایه های ابهامه حال این روزام.از عصر همش یه درد لعنتی تو سینم حس میکنم که هی میاد و میره!

از همون اول که این وبلاگو باز کردم یکی از دلایل عمدش این بود که خاطراتمو ثبت کنم تا خیالم راحت باشه که جاش محفوظه ولی دیشب نگاه میکنم میبینم تا چند روز اول بیشتر ننوشتم!اصلآ ذهنم یاری نمیکنه بقیشو بنویسم ولی تا آخر این ماه سعیمو میکنم تمومش کنم

عصر پدر بزرگو بردم یه جایی و برگردندم خونش امشب پدر و مادر مهمان بودن سر شب مامان زنگ زد که بابات میگه برو شام هرجاییکه دوست داری مهمون من و من گفتم باشه ولی هرکاری کردم دیدم حسی ندارم مخصوصآ که پنجشنبه بود و با دیدن میزهای دونفره حالم بیشتر خراب میشد یکم سگ چرخ زدم تا اینکه چشم باز کردم دیدم تو جاده ام همون جاده همیشگی!!!!برگشتم خونه و دراز کشیده ودم که مامان اینا رسیدن و صدام کردن و مجبور شدم برم بالا شبکه من و تو یه برنامه ای پخش میکرد که چند بار چشامو پر و خالی کرد ترانه هایی که خاطره انگیزن یا دارن حرف دلتو میزنن!

 

پ.ن:

خاطرات نه سر دارند و نه ته...

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند...

میرسند گاهی وسط یک ترانه...

گاهی وسط یک فکر...

و گاهی وسط یک خیابان...

سردت میکنند...

داغت میکنند...

رگ خابت را بلدند...

زمینت می زنند...

خاطرات تمام نمی شوند...

تمامت میکنند!!!

+ نوشته شده توسط r در جمعه 19 آبان1391 و ساعت 3:14 قبل از ظهر |
خستم

بیخابم

کلافم

تنهام

خدایا این ماه کی تموم میشه!!!

پ.ن:

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه


با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم

تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی


 

+ نوشته شده توسط r در پنجشنبه 18 آبان1391 و ساعت 4:5 قبل از ظهر |
همیشه گفتم از هوای ابری و بارون خوشم نمیاد این چند روز هوای شهری که دوست میداشتم همش ابری بود و باعث میشه که دلگیرتر باشم و حتی هدیه بدون مناسبت بابا و یه دوست هم تغییر زیادی تو حال و هوای من ایجاد نمیکنه!

چند روز پیش رفتم و سیمکارتی رو که به [ز ]داده بودم و همراه گوشی به باد فنا رفت رو احیا کردم و وقتی داشتم میومدم خونه تازه به حماقت خودم خندیدم که با همون پول میتونستم دوتا سیمکارت جدید با کلی هدایای تبلیغاتی بخرم ولی بعد با خودم گفتم این سیکارت باید باشه پیشم چون کلی باهاش خاطره دارم و عاشق شمارش هستم.الان چهارتا سیمکارت دارم ولی افسوس که نتونستم ده تا پیامک عیدی ایرانسل رو استفاده کنم !!!

هفته گذشته پس از کلی اصرار برای همراهی و یک هفته گشت و گذار تو نمایشگاه های اتومبیل و سروکله زدن با قشری که به نظرم نود و نه درصدشون کلاه بردار تشریف دارن بالاخره یه پراید مدل۹۰ بسیار بسیار تمیز برای مادر دوستم خریدیم و این رفیق شفیق بنده فی المجلس کل پول ماشینو پرداخت کرد ولی به حساب صاحب نمایشگاه!یعنی کارت کشید و قرار شد فروشنده بعدآ بیاد و قولنامه رو امضا کنه و بقیه قضایا

همون روز ماشینو بردم تا دم خونشون و بعد کلی تعارف تیکه پاره کردن و هندونه زیر بغل ما دادن خوشحال از اینکه دیگه تا وقتی دوباره کارشون بهم نیفته از فیض مباحثتشون راحتم اومدم خونه

امروز عصر زنگ زده و جالبه که بازم من شدم همون رفیق بیمعرف که یادی از یاران جان نمیکنه و بعدش گفت حاجی این یارو نه قولنامه میده نه میاد وکالتنامه رو امضا کنه

اینجا بود که دیگه قاط زدم که آخه آدم بیشعور که ادعات میشه وکیل مملکتی اون روز کی به تو گفت لرد بازی دربیاری و کل مبلغ رو بریزی تو حساب نمیشگاهی کلاهبردار!بعدشم این هشت روز خابیدی الان اومدی که بیا بریم تو باهاشون محکم حرف بزن

گفتم من همون اولشم گفته بودم فقط راجب ماشین نظر میدم و اونم هیچ تضمینی نداره چون نظر شخصیمه و بس اصلآ هم حوصله بحث با کسی رو ندارم بیخود منو تو دردسر ننداز و خودت برو سعی کن حلش کنی اگه نشد از طریق قضایی پیگیری کن هر راهنمایی هم خاستی زنگ بزن  تا راهنماییت کنم وکیل بعد از این.خدافظ

همچین دوستایی دارم من!

پ.ن:

فقط چند لحظه كنارم بشین

فقط چند لحظه به من گوش كن
هر احساسی رو غیرِ من، تو جهان
واسه چند لحظه فراموش كن
نگا كن فقط با نگاه كردنت
منو تو چه رویایی انداختی
به هر چی ندارم ازت، راضیم
تو این زندگی رو برام ساختی
به من فرصت همزبونی بده
به من كه یه عمرِ بهت باختم
واسه چند لحظه خرابش نكن
بُتی رو كه یك عمر ازت ساختم
فقط چند لحظه به من فكر كن
نگو لحظه چی رو عوض می كنه
همین چند لحظه برای یه عمر
همه زندگیمو عوض می كنه
برایِ همین چند لحظه، یه عمر
همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این یه رویا رو با من بساز
همه آرزوهامو از من بگیر

+ نوشته شده توسط r در یکشنبه 14 آبان1391 و ساعت 3:12 قبل از ظهر |

من کوله بار دردم

کی قد من بد آورد

دوباره خنجر از پشت

دوباره دل کم آورد

من بی ستارگیمو

به آسمون نمیگم

احساس من غریبه ست

کی میدونه چی میگم ...

+ نوشته شده توسط r در پنجشنبه 11 آبان1391 و ساعت 5:24 بعد از ظهر |
آبان ماه داره به نیمه میرسه ماهی که برام یادآور تمام جر و بحث ها و بی تفاوتی ها و کلآ زجر برزخی هست که آخرش شد جدایی!

این روزا هرچی سعی میکنم ذهنمو از فکر کردن به گذشته منحرف کنم نمیتونم!نمیخام انرژی منفی به خودم و بقیه بدم ولی واقعآ نمیتونم!!!!

پ.ن:

نه این که تو نمی دونی ولی این درد،بی رحمه

یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد می فهمه

تمامِ روز می خندم تمامِ شب یکی دیگم

من از حالم به این مردم دروغای بدی می گم

+ نوشته شده توسط r در پنجشنبه 11 آبان1391 و ساعت 3:51 قبل از ظهر |
ساعت 10.30صبح از هتل در اومدیم و چون چند سال قبل اصفهانو حسابی گشته بودیم و هم اینکه باید برمیگشتیم تا به کارامون برسیم اصلأ تو اصفهان نگشتیم و بکوب رانندگی کردم و ساعت 10شب این سفر که طولانی ترین سفرم بود پس از 4900کیلومتر به پایان رسید.
+ نوشته شده توسط r در سه شنبه 25 مهر1391 و ساعت 10:31 قبل از ظهر |
صبح رفتیم باغ ارم رو دیدیم بعد رفتیم باغ عفیف آباد که بسته بود!بعد رفتیم بازار وکیل و مسجد وکیل رو دیدیم و پس از اون رفتیم مرودشت و مجموعه تخت جمشید رو دیدیم که وقت کم بود!ساعت10.30رسیدیم اصفحان.
+ نوشته شده توسط r در سه شنبه 25 مهر1391 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |
امروز رفتیم حافظیه و مجموعه زندیه یا ارگ و بعد هم رفتیم شاهچراغ بعد از ظهر با یکی از دوستای وبلاگی قرار گذاشتیم و همدیگرو دیدیم و خیلی خوش گذشت.بعد هم رفتیم دروازه قرأن و سعدیه که سعدیه رو تعمیر میکردن و نشد درست ببینیم!شیراز شهر بسیار زیبایی هست با رانندگانی به غایت بد!
+ نوشته شده توسط r در یکشنبه 23 مهر1391 و ساعت 9:20 قبل از ظهر |
صبح از قشم رفتیم درگهان،پاساژهای درگهان هم بیشتره هم بزرگتر از قشم هست!تا ظهر پاساژ گردی و خرید کردیم و بعد سوار لنج شدیم و رفتیم بندر پل و ساعت4.15راهی شیراز شدیم.جاده تک بانده بود و اوضاعش افتضاح ه بدجور خسته شدم!10.30رسیدیم شیراز.
+ نوشته شده توسط r در یکشنبه 23 مهر1391 و ساعت 9:14 قبل از ظهر |
امروز تا ظهر پاساژ گردی کردیم و کلی خرید که با خریدهایی که فردا از شهر درگهان میکنیم از الان نگران جا کردنشون تو ماشینم.بعد از ظهر هم رفتیم بازار سنتی قشم و مادر کلی پارچه خرید.فردا بعد از ظهر جزیرو از اسکله لافت ترک میکنیم بسمت شیراز.
+ نوشته شده توسط r در جمعه 21 مهر1391 و ساعت 0:37 قبل از ظهر |
صبح رفتیم قلعه پرتقالی هارو دیدیم بعد رفتیم دره ستاره ها که شدید عرقمون در اومد بعد رفتیم جنگل حرا و بعد از ظهر هم پاساژ گردی و خرید.بابا میگه فردا شبم بمونیم!قشم جزیره قشنگیه با 3تا شهر و کلی روستا،وسعت جزیره 2.5برابر کشور بهرین هست!فردا میریم شهر درگهان واسه خرید.مقصد بعد شهر شیرازه.
+ نوشته شده توسط r در پنجشنبه 20 مهر1391 و ساعت 2:17 قبل از ظهر |
تمام شبو رانندگی کردم،حدود 700ک.م.ساعت 6.30رسیدم بندرعباس از اونجا رفتیم بندر پل،سوار لنج شدیم و ساعت 10قشم بودیم.هتل گرفتیم و بعد یه دوش و استراحت رفتیم پاساژ گردی.هوا بد شرجی هست!
+ نوشته شده توسط r در چهارشنبه 19 مهر1391 و ساعت 5:0 بعد از ظهر |
صبح از نایین راه افتادیم بطرف یزد،مسجد امیر چخماق و جامع یزد رو دیدیم و چند جا هم بسته بود بعد رفتیم باغ دولت آباد و تا شب اونجا بودیم ساعت 11حرکت کردیم سمت بندرعباس.یزد زیاد به دلم ننشست.
+ نوشته شده توسط r در چهارشنبه 19 مهر1391 و ساعت 4:38 بعد از ظهر |
صبح رفتیم تپه های باستانی سیلک بعد مشهد اردهال و قبر سهراب رو تو صحن امامزاده دیدیم و بعدش رفتیم آبشار نیاسر.9شب رسیدیم نایین و شبو موندیم.
+ نوشته شده توسط r در دوشنبه 17 مهر1391 و ساعت 8:19 قبل از ظهر |
امروز صبح از قم راه افتادیم بسمت کاشان تا بعدش بریم یزد اما هرچی عجله کردیم باز نتونستیم چند جا رو بریم و غیض اجباری شد تا امشب کاشان بمونیم

کاشان شهر آرومیه با مردمی خوب و آروم اما متاصفانه شهر کمتر توسعه یافته هست

الانم به خاطر یه ایمیل که باید میفرستادم کاغی نت هستم چون امشب دیگه هتل نیستیم و یه خونه مبله شیک بدون اینترنت! اجاره کردیم

امروز خانه های تاریخی رو رفتیم مثل خانه بروجردی ها طباطبایی و عامری ها وحمام امر فردا میریم باغ و حمام فین رو ببینیم.

+ نوشته شده توسط r در شنبه 15 مهر1391 و ساعت 8:57 بعد از ظهر |
7صبح حرکت کردیم و پس از طی 800کیلو متر رسیدیم قم

تنها تغییر بارز شهر قم احداث پاییه های منوریل هست!کلآ حس خوبی نسبت به شهرش ندارم!!

 امشب بعد 13سال مجاور حرمم!فردا میریم بسمت کاشان و بعد هم تا یزد.

+ نوشته شده توسط r در شنبه 15 مهر1391 و ساعت 0:45 قبل از ظهر |
اگه خدا بخاد صبح عازم سفرم پ.ن:این مدت اصلأ حس نوشتن نداشتم ولی وبلاگ دوستان رو مرتب میخوندم ممنون دوستانیم که با وجود نبودنم محبتشونو دریغ نکردن.
+ نوشته شده توسط r در جمعه 14 مهر1391 و ساعت 3:30 قبل از ظهر |